|
|
امشب ، شب تولدمه . پدرم نیست ، خواهرم نیست ، برادرم نیست . منم و مادرم و دختر عموم و مادرش . کیک رو چهار تایی بین خودمون تقسیم کردیم و من کادوی تولد سال پیش دختر عموم رو بهش دادم . اگه منصفانه هم بخواهیم فکر کنیم هیچیمون به ادمیزاد نرفته . ناراضی نیستم .
هر سال اولین شماره ی بهار مجله "فیلم" مطالبی تحت عنوان "بهاریه" به قلم افراد گوناگون داره . خواندن بهاریه های مجله فیلم همیشه برای من لذت بخش و خاطره انگیز بوده ست . یادمه عید سال ۸۶ بود که رضا کیانیان یه بهاریه ی ۳ صفحه ای برای مجله فیلم نوشته بود با عنوان " ادم های نازنین " که حکایت قصه ها و برخورد هایش با مردم کوچه وبازار بود . شیرین و دوست داشتنی بودند ، هم حکایت ها هم قلم کیانیان . همین شیرینی و راحتی قصه ها و نگارش اونها ، بهاریه اون سال رضا کیانیان رو در ذهن من ثبت کرد .اینها رو گفتم که به اینجا برسم که ، چند روز پیش که در یک کتاب فروشی قدم میزدم و کتاب ها رو نگاه می کردم ، نگاهم به عکس کیانیان رو جلد یه کتاب خورد نگاهم به عنوان کتاب کشید شد عنوان را که خوندم یاد بهاریه اون سال عید افتادم ، ظاهرا کیانیان به صرافت نوشتن و چاپ ان داستان ها افتاده بود .کتاب را خریدم . نشر مشکی کتاب رو چاپ کرده بود . تعجب نمیکنم که هنوز یک سال نکشیده کتاب به چاپ چهارم رسیده . کتاب شامل یه عالمه قصه ی کوتاه یکی دو صفحه هست . کتاب رو که خوندم با خودم فکر کردم لامصب این کیانیان انگار تو همه چی خوبه !
پیشنهاد بعدی ام فیلم "فیل" هست.فیلمی نامتعارف به کارگردانی گاس ون سنت که محصول سال ۲۰۰۳ هست . موضوع فیلم که برگرفته از یک ماجرای واقعی هست در مورد کشتار در یک دبیرستان در یکی از ایالت های امریکاست . ۵۰ دقیقه ی اول فیلم با چندین شاگرد و فضای ارام مدرسه اشنا می شویم . هیچ چیز به خصوصی به چشم نمی خورد اما به وقوع یوستن یک فاجعه را می شود از همین روزمرگی و ارامش نامتعارف حس کرد .فیلم به معنای واقعی " هولناک " است . صحنه ی وقوع حادثه تنها در ۱۵ دقیقه ی پایانی فیلم به سرعت به وقوع می پیوندد و فیلم به پایان میرسد و ما تو گیجی این حادثه می مونیم . "فیل" فیلم بزرگیه ، بزرگتر از اون که در حین دیدنش متوجه اش بشویم باید ازش فاصله بگیریم تا به عمق فاجعه پی ببربم . در اخر اینکه"فیل" نخل طلای بهترین فیلم رو از جشنواره ی کن برای ون سنت به ارمغان اورده .
و اخرین یشنهاد این که این دو اهنگ رو از گروه راک د کیلرز گوش کنین ! سر خوشی تو هر دو تاشون موج می زنه ! http://www.4shared.com/file/19013165/ef7858/The_Killers_-_Mr_brightside.html?s=1 http://www.4shared.com/file/31672315/dc450233/The_Killers_-_Somebody_Told_Me.html?s=1
این سرما خوردگی لعنتی من انگار خیال خوب شدن نداره . دکترا هم که قدرتی خدا چیزی سرشون نمیشه ، کل دارو ها و امپول های فضایی رو که داده بود ،مصرف کردم ، گیرم که حالا قرص هاش رو خیلی سر ساعت نخوردم ولی حالا بعد یه هفته که باید خوب میشدم ؟ همین دیگه سرما خوردگی و خونه نشینی که طول بکشه دیگه به هیچ وجه نمیشه جلوی هجوم افکار احمقانه و احساسات ناامید کننده رو گرفت . معمولا برا خلاصی از این افکار یه فیلم خوب یا گوش دادن به موزیک های باحال حال ادم رو جا میاره اما گاهی همه چیز اونجوری که ادم دوست داره پیش نمی ره و سریع رفع و رجوع نمیشه مثلا اینکه در انتخاب یه فیلم "حال خوب کن " اشتباه می کنی و " قهوه وسیگار " جارموش رو می بینی که هرچند فیلم محشریه ولی خب اون وظیفه ی "خاص" رو خیلی خوب انجام نمی ده یا مثلا میوزیک پلیرت هی اهنگ های damien rice رو ریپیت می کنه ومگه میشه "cannoball" لعنتی اونو گوش کنی و حالت بدتر نشه و تازه هوس داشتن یه گیتار رو هم نکنی . یه گیتار برا وقتی که حالت بده . عوض اینکه وقت بذاری و در مورد حالت ، که البته خودتم هیچی ازش سرت نمیشه ، برا دیگران توضیح بدی ، بلکه بتونن برا خلاصی از اون اوضاح کمکت کنن ( که تازه اگه بتونن همچین کاری بکنن ) ، بشینی با سازه ور بری و بزاری اون حالت رو بفهمه .
هی ... میدونم که این ادامه پیدا نمی کنه و ۲ روز دیگه که خوب شدم بی خیال رفیق و یه ساز مامانی میشم . اما خب حالا چیکار کنم .............. اه ، راستی راستی حالم بهم خورد ، خیلی رمانتیک شد ! این سرما خوردگی هم حال ادم رو به کلی تغییر می ده !
شب که می خوابیدم یادم رفت پنجره ی اتاقم رو ببندم .صبح که از خواب پاشدم دیدم سرما ناک اوتم کرده .اگه یه چیز تو این دنیا باشه که با تمام وجودم ازش متنفر باشم بدون شک اون گلو درد هست که از قضا اون روز صبح نصیب ما شده بود . خلاصه این سرما خوردگی و به دنبال ان خانه نشینی اجباری باعث شد برای گذران اوقات کسالت بارم سریال " دایی جون ناپلئون " ناصر تقوایی رو ببینم . تقوایی سریال رو بر اساس کتابی به همین نام ، نوشته ی " ایرج پزشک زاده " جلوی دوربین برده که ظاهرا کتابه هم به خوبی سریالی هست که تقوایی از رویش ساخته . سریالی بی نهایت شیرین و جذاب با طنز تلخی که ادم رو به فکر کردن وا می داره . در واقع سریال را می توان کاریکاتوری از جامعه اون دوران ایران دونست .خلاصه این که اگه سرما خوردین بدون شک یکی از لذتبخش ترین کار هایی که میتونین بکنین دیدن دایی جون ناپلئونه . مزیت دیگه ی این سرما خوردگی کذایی هم این بود که از سر لطف یه نگاه به کتاب هایی که داشت تو کتابخانم خاک میخورد بندازم و ظاهرا از اون همه کتاب " اسکار و خانم صورتی " از همه خوش شانس تر بود . کتاب اثر اریک امانوئل اشمیت هست و به شدت منو یاد " زندگی پیش رو " رومن گاری میندازه اگه سرما خوردین اینم امتحان کنید شاید زودتر خوب شدین چون حال منو که خیلی خوب کرد . در اخر این که هیچ وقت یادتون نره پنجره ی اتاقتون رو ببندین چون بعدش مثل سگ پشیمون میشین .
|